
مدرسه مکان مقدسی است برای اندوختن علم .اکنون تمامی مردمxa0 منتظر آغاز مدارس می باشند . فردا سرآغاز یک سال تحصیلی جدید است و امیدوارم این سال تحصیلی سرشار از موفقیت و سرافرازی باشد .بعضی از کودکان امس...
ادامه مطلب
یکی بود یکی نبود .امام حسین (ع) که امام سوم ماست در شهر مدینه زندگی می کردند. امام حسین (ع) همیشه مردم را به کارهای خوب دعوت می کردند و به مردم می گفتند: از آدمهایی که کارهای زشت می کنند و به مردم ...
ادامه مطلب
xa0 ﮔﻔﺘﻢ ﻋﻠﯽ، از ﺟﺎی ﺧﻮد ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻢاز او ﻣﺪد، در راه ﺣﻖ ﻣﯽﺧﻮاﺳﺘﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﻋﻠﯽ، ﺗﺎ آﻓﺘﺎب از ﻧﻮ دﻣﯿﺪ ﺑﺎ ﯾﺎد او، ﻏﻢ از دل ﻣﻦ ﭘﺮ ﮐﺸﯿﺪ ﮔﻔﺘﻢ ﻋﻠﯽ، ﭼﻮن روز ﻧﻮ آﻏﺎز ﺷﺪ ازﯾﺎد او، ﻫﯽ زد دﻟﻢ ﺑﺮ اﺳﺐ ﺧﻮد ﮔﻔﺘﻢ ﻋﻠﯽ، ﺑﺎ اﺳﺐ دل ﺑﺮ ﺗﺎﺧﺘﻢ ﻣﻦ راه را ﺑﺎ ﯾﺎدش آﺧﺮ ﯾﺎﻓﺘﻢxa0 xa0 xa0 xa0 موضوعات مرتبط: اشعار...
ادامه مطلب
من بچه شیعه هستمxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 خدا را می پرستمخدایxa0xa0 پاک وxa0xa0 داناxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 مهربان وxa0 تواناxa0xa0 پیامبرم xa0 xa0 محمدxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 که با او قر آن آمد دین را به ما رساندهxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 او ما را شیعه خوانده دختر او زهرا بودxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa...
ادامه مطلب
hello.my name،srosy. xa0 i have brown hair.xa0xa0 this is my cousin، tim . xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 he has green eyes. hello، every one i have a little brother . his name is billy . he is two. he has curly hair. this is billy ،s bedroom . he has lot s of teddy bears . where is billy ? is he under the bed ؛ no ، he is not. look ! this is not a teddy bear. it ،s me ! billy موضوعات مرتبط: داستان انگلیسی...
ادامه مطلب
look ! these are your new tables and chairs those are new caot hooks animals that is our new board and thisis the new coputer . look wow and is this a new teddy bear ، rosy no thisis my new pencil case . look ، new pencils and pens موضوعات مرتبط: داستان انگلیسی...
ادامه مطلب
hello ،babies they are twinsxa0 brother and sister oh no . they are crying . are they hot no , they are not are they cold no they are not cold look ! bananas can the babieseat bananas yes . what a good idea look , they are hungry yes they like bananas they are happy now and we are happy , too موضوعات مرتبط: داستان انگلیسی...
ادامه مطلب
some times iam happy some times iambrave some times iam sad but i always behave when iam really sad i cry and tell my dad we talk together and theni do notxa0 feel bad when iam really brave i am scared , but i go on i say , "i can do it until my fear is gone when i am really happy i laugh and smile and play when i am really happy it is a very good day xa0 موضوعات مرتبط: داستان انگلیسی...
ادامه مطلب
من الان در کلاس پنجم ابتدایی درس می خوانم . ما در تاریخ 1395/9/15 بهاردو رفتیم . ما به ژوراسیک پارک تهران رفتیم در آن جا انواع دایناسور های کشف شده وجود داشت . از ریز تا درشت ، از خنگترین و از باهوش ترین خلاصه ، ما یاد گرفتیم که همان جور که شیر سلطان جنگل است دایناسور هایی هم که دو انگشت دارند سلطان دایناسور ها هستند موضوعات مرتبط: خاطره...
ادامه مطلب
عناصر سازنده بدنکربن کربن در الماس و ذغال سنگ وجود دارد . یک پنجم بدن ما را کربن تشکیل داده است . آهن آهن باعث قرمزی خون می شود . اگر آهن بدن را در یک جا جمع کنیم ، می توانیم یک میخ آهنی کوچک درست کنیم. فسفر فسفر در سر کبریت وجود دارد ، همچنین در استخوان ...
ادامه مطلب
xa0xa0 بوته ی کدو یی در کنار چنار کهن سال و بلند قامتی رویید ;در مدت بیست روز قد کشید , از تنه ی درخت پیچ خورد و به بالا ترین شاخه ی چنار رسید . همین که خود را در آن بالا دید,باورش شد که خیلی بزرگ شده است . نگاهی به چنهر کرد و ... xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 پرسید از آن چنار که " تو چند ساله ای ؟" xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 گفتا :" دویست باشد و اکنون زیادتی است " xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 خندید ازو کدو , که "من از تو به بیست روز xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 برتر شدم , بگو تو که این...
ادامه مطلب
به نام خداوند جان و خردxa0 xa0 کزین برتر اندیشه , بر نگذردxa0 xa0 xa0 خرد رهنما ی و خرد دلگشای xa0 xa0 xa0 xa0 خرد , دست گیرد به هر دو سرایxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 به دانش گرای و به بدو شو بلندxa0 xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 چو خواهی که از بد نیابی گزند xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 ز نادان , بنالد دل سنگ و کوه xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 ازیرا ندارد بر کس , شکوه xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 توانا بود , هر که دانا بود xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0x...
ادامه مطلب
فضل خدای را , که تواند شمار کرد ؟xa0xa0 xa0 xa0یاکیست آن که یکی از هزار کرد ؟ xa0 بحر آفرید و برّ ودرخت و آدمی xa0xa0 خورشید و ماه و انجم و لیل و نهار کرد xa0 xa0 اجزای خاک مرده , به تأثیر آفتابxa0 xa0 xa0xa0 بستان میوه و چمن و لاله زار کردxa0 xa0 xa0 xa0 ابر , آب داد بیخ درختان رده را xa0 xa0 xa0xa0 شاخ برهنه , پیرهن نو بهار کردxa0 xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 توحید گوی او , نه بنی آدم اند و بس xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد...
ادامه مطلب
xa0 بازرگانی بود که سرمایه ی فراوانی داشت . او مردی با تجربه بود و از xa0حوادث روزگار , بسیار چیز ها آموخته بود . سال ها گذشت و بازرگان , صاحب چند فرزند شد . زندگی خوب و آرامی داشت و به آینده ی فرزندان خود می اندیشید . فرزندان هم در کنار مادر و پدر , فضای گرم و پر مهری داشتند . xa0xa0 روزی پدر , فرزندان را گرد خود , جمع کرد و گفت : "امروز می خواهم به شما چیزی بگویم ;دلم می خواهد خوب به آن گوش بدهید و در آینده از آن , استفاده کنید ". xa0xa0xa0 بعد سخنان خود را این گونه ادامه داد :" ای فرزند...
ادامه مطلب
ای خدای مهربان هر گاه به آسمان و زمین ، به صخره ها و کوه های سنگین یا به درختان و گل هاxa0 رنگین می نگرم ، تو را سپاس می گویم . ای خدای مهربان تو را سپاس می گویم که عطاهایت از سر مهربانی و نعمت هایت همگانی است تو که پدید آورنده ی آفریدگان و مالک زمین و آسمانی ، از هر کس به من نزدیک تر و از هر دوستی با من آشنا تری ، به تو ایمان دارم و از تو راه می جویم تنها از تو یاری می طلبم و به تو نکیه می کنم . ...
ادامه مطلب
مرد های آن طرف دست های سردشان از سنگ بود آن سپاه سنگ دل در صف آیینه ها در جنگ بود xa0xa0 مرد های این طرف توی سینه آسمانی داشتندxa0 خشمگین بودند و xa0باز خنده های مهربانی داشتندxa0 ناگهان سینه یک آسمان پر نور شدxa0 چشم شور دشمنان xa0لحظه ای از طابش آن کور شد تیر ها ای نیر ها xa0 xa0نرم و نازک از من بگذریدxa0 ناگهان تیری وزید خون گرمی در هوا فواره زدxa0 یک سوال سرخ بود آمد و خود را به قلبی پاره زد xa0 ظهر بود و آسمان طرحی از داغ و دریغ و درد بود توی آن خورشید نیز مثل یک مرده کبود و سرد بود...
ادامه مطلب
دختري كه نُه ساله شد يعني به تكليف رسيده بزرگ شده، خانم شده با وقار و متين شده مــوهــاي نـازنـيــنـشــو به جز بابا به جز داداش به جز دايي و عمو و پدر بزرگ هيچ كس نبايد ببينه چون كه اونا نامحرمند ...
ادامه مطلب
با چادر سفيدش پروانه ميu200eزند پر خوشحال ميu200eنشيند بر جا نماز مادر مادر خريده امروز چادر نماز او را چادر نماز او هست زيبا مثل گلها با شمع و دستهu200eاي گل بابا خريده قرآن بوي گلاب دارد جلد طلايي آن تا آسمان آبي پروانه ميu200eپرد شاد جشن عبادت اوست بهu200eبه مباركش باد ...
ادامه مطلب
عطر خوب سیب داشت آن گل یاس سفید او که در قلب پدر نور امیدی دمید هدیه ای بود از خدا آمد او از آسمان تا که عطرآگین شود باغ های این جهان بارها چون مادی او پدر را ناز کرد چون نسیم مهربان اخم گل را باز کرد او بهشتی بود و رفت باز هم سوی بهشت آمد و در قلب ها نام «زهرا» را نوشت...
ادامه مطلب
تو مادر شقایق تو دختر بهاری شبیه عطر یاسی نسیم بی قراری * * * چمن چمن گل از تو بهار، با تو زیباست تو آن پرنده هستی که آسمان تو را خواست * * * تو کیستی که اصلا تو را جهان نفهمید زمان ز تو گذر کرد و آسمان نفهمید * * * تو آفتاب مادر تو نور چشم بابا که دیده روی این خاک کسی شبیه زهرا علیهاالسلام ؟...
ادامه مطلب