آن سپاه سنگ دل در صف آیینه ها در جنگ بود
مرد های این طرف توی سینه آسمانی داشتند
خشمگین بودند و باز خنده های مهربانی داشتند
ناگهان سینه یک آسمان پر نور شد
چشم شور دشمنان لحظه ای
از طابش آن کور شد
تیر ها ای نیر ها نرم و نازک از من بگذرید
ناگهان تیری وزید خون گرمی در هوا فواره زد
یک سوال سرخ بود آمد و خود را به قلبی پاره زد
ظهر بود و آسمان طرحی از داغ و دریغ و درد بود
توی آن خورشید نیز مثل یک مرده کبود و سرد بود
وبلاگ شخصی مهدیه اجاقی...ما را در سایت وبلاگ شخصی مهدیه اجاقی دنبال میکنید
برچسب: ظهر عاشورا,ظهر عاشورا در کربلا,ظهر عاشورا حرم کربلا,ظهر عاشورا در مختارنامه,ظهر عاشورا, جلفا,ظهر عاشورا در فیلم مختار,ظهر عاشورا شعر,ظهر عاشورا چاوشی,ظهر عاشورا مختارنامه,ظهر عاشورا کریمی, نویسنده: بازدید: 241